(یوسف) گفت: «پناه بر الله، که ما جز آن کسیکه کالایمان را نزد او یافتهایم، (دیگری را) بگیریم، بیگمان در آن صورت ستم کار خواهیم بود».
English Sahih:
He said, "[I seek] the refuge of Allah [to prevent] that we take except him with whom we found our possession. Indeed, we would then be unjust." (Yusuf [12] : 79)
1 Mokhtasar Farsi (Persian)
یوسف علیه السلام گفت: پناه بر الله که به جرم ستمکاری بر بیگناهی ستم کنیم، یعنی غیر از کسیکه پیمانۀ پادشاه را در بارش یافتیم نگه داریم، همانا اگر این کار را انجام دهیم ستمکار خواهیم بود، چون بیگناهی را مجازات کردهایم، و جنایتکاری را رهانیدهایم.
2 Islamhouse
[یوسف] گفت: «پناه بر الله از اینکه جز آن كسی را كه كالایمان را نزدش یافتهایم بازداشت كنیم! در این صورت [اگر کس دیگری را به جای او بازداشت کنیم،] قطعاً ستمكار خواهیم بود».
3 Tafsir as-Saadi
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ و هنگامي كه بر يوسف وارد شدند برادرش را نزد خود جاي داد. گفت:« من برادر تو هستم، پس از آنچه كرده اند ناراحت مباش». فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ و هنگامي كه آذوقه را برايشان پيمانه كرد پيمانه را دربار برادرش نهاد. آنگاه ندا دهنده اي ندا داد:«اي كاروانيان! شما دزديد» قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ روي به سوي ايشان كرده و گفتند: «چه چيز را گم كرده ايد؟» قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ «گفتند: پيمانة پادشاه را گم كرده ايم، و هر كس آنرا بياورد بار شتري در برابر آن خواهد گرفت و من ضامن اين (پاداش) هستم». قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ گفتند:«سوگند به خدا! شما مي دانيد كه ما نيامده ايم تا در اين سرزمين فساد كنيم و ما هرگز دزد نبوده ايم». قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ گفتند:«سزاي او چيست اگر دروغگو باشيد». قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ گفتند:«سزايش اين است كه هر كس آن پيمانه دربارش يافت شود اسير گردد، ما اين چنين ستمكاران را سزا مي دهيم». فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ پس پيش از خرجين برادرش، به بازرسي خورجين هاي ديگران مبادرت كرد و سپس پيمانه را از خرجين برادرش بيرون آورد، ما اينگونه براي يوسف چاره سازي كرديم، زيرا او نمي توانست در آئين پادشاه برادرش را بگيرد مگر اينكه خدا بخواهد، درجات هر كس را كه بخواهيم بالا مي بريم و برتر از هر داننده اي دانايي هست. قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ ( برادرش) گفتند: «اگر او دزدي كند (بعيد نيست) چون برادرش قبلاً دزدي كرده است». پس يوسف آن را در دل خود نهان نمود و آن را برايشان آشكار نكرد. (در دل خويش) گفت: «شما مقام بدتري داريد و خداوند به آنچه بيان مي كنيد داناتر است». قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ گفتند:«اي عزيز! او پدر پير كهنسالي دارد، يكي از ما را به جاي او بگير كه ما تو را از نيكوكاران مي بينيم». قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـآ إِذًا لَّظَالِمُونَ گفت:«پناه بر خدا كه ما غير از كسي را كه كالايمان را نزد او يافته ايم نگاه داريم، ما در آن صورت از زمرة ستمكاران خواهيم بود». (69) و هنگامیکه برادران یوسف پیش او آمدند و بر وی وارد شدند، (﴿ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَخَاهُ﴾) برادر تنیاش بنیامین را که آنها را به آوردنش دستور داده بود، نزد خود جای داد، و او را با خود همراه کرد، و از میان برادرانش برگزید و از حقیقت ماجرا آگاه ساخت. (﴿قَالَ إِنِّيٓ أَنَا۠ أَخُوكَ فَلَا تَبۡتَئِسۡ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) گفت: من برادر تو هستم. پس، از آنچه میکردند ناراحت مباش؛ زیرا سرانجام نیک، از آن ماست. سپس او را خبر داد که میخواهد برای باقی ماندن وی نزد خود حیلهای بیندیشد، تا زمانی که کار به نوعی فیصله پیدا میکند. (70) (﴿فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمۡ﴾) و هنگامی که برای هریک از برادرانش -از جمله برادرش بنیامین- آذوقه پیمانه کرد، (﴿جَعَلَ ٱلسِّقَايَةَ فِي رَحۡلِ أَخِيهِ﴾) پیمانه را که عبارت از آن ظرفی بود که با آن، آذوقه پیمانه میکردند و با آن، آب میخوردند، در بار برادرش گذاشت. و هنگامی که حرکت کردند، (﴿أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا ٱلۡعِيرُ إِنَّكُمۡ لَسَٰرِقُونَ﴾) ندا دهندهای ندا داد: ای کاروانیان! شما دزدید. و شاید این ندا دهنده، حقیقت حال را نمیدانست. (71) (﴿قَالُواۡ﴾) برادران یوسف گفتند (﴿وَأَقۡبَلُواۡ عَلَيۡهِم﴾) و به آنان روی آوردند تا تهمت را از خود دور نمایند؛ زیرا دزد میخواهد هرچه زودتر از محل حادثه دور شود تا آنچه را که دزدیده است به سلامت ببرد. اما اینها روی به مأموران کرده و آمدند، و هدفی جز دور کردن تهمتی که بدان متهم شده بودند، نداشتند. پس در این حالت گفتند: (﴿مَّاذَا تَفۡقِدُونَ﴾) چه چیزی را گم کردهاید؟ و نگفتند:«ما چه چیزی را دزدیدهایم؟!» چون یقین داشتند پاکاند و دزد نیستند. (72) (﴿قَالُواۡ نَفۡقِدُ صُوَاعَ ٱلۡمَلِكِ وَلِمَن جَآءَ بِهِۦ حِمۡلُ بَعِيرٖ﴾) گفتند: پیمانۀ پادشاه را گم کردهایم، و هرکس آن را بیاورد بار شتری در برابر آن پاداش خواهد گرفت، (﴿وَأَنَا۠ بِهِۦ زَعِيمٞ﴾) و من شخصاً این پاداش را تضمین مینمایم. و این را کسی گفت که به جستجوی پیمانه میپرداخت. (73) (﴿قَالُواۡ تَٱللَّهِ لَقَدۡ عَلِمۡتُم مَّا جِئۡنَا لِنُفۡسِدَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) گفتند: سوگند به خدا! شما میدانید که ما نیامدهایم تا در این سرزمین فساد و تباهی کنیم، (﴿وَمَا كُنَّا سَٰرِقِينَ﴾) و ما هرگز دزد نبودهایم؛ زیرا دزدی، بزرگترین فساد و تباهی در زمین است، و آنها بر آگاهی و دانش خود مبنی براینکه دزد نیستند، سوگند خوردند. قسم خوردند که آنها فساد کننده و دزد نیستند، چون میدانستند پادشاه و اطرافیانش با بررسی حالات ایشان به این نتیجه رسیدهاند که ایشان پاکدامن و پرهیزگارند و چنین کاری از اینها سر نزده است. و آنان نگفتند:«سوگند به خدا ما در زمین فساد نکرده و دزدی نکردهایم» چرا که این در دفع تهمت رساتر است. (74) (﴿قَالُواۡ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ﴾) گفتند: سزای این کار چیست؟ (﴿إِن كُنتُمۡ كَٰذِبِينَ﴾) اگر شما دروغگو باشید و پیمانه پیش شما باشد؟ (75) (﴿قَالُواۡ جَزَٰٓؤُهُۥ مَن وُجِدَ فِي رَحۡلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥ﴾) گفتند: سزای آن این است که هرکس آن پیمانه در بارش یافت شود، به سزای آن اسیر گردد؛ یعنی صاحب مال مسروقه، سارق را به اسارت بگیرد. و این، آئین آنها بود که هرگاه دزدیِ دزد ثابت میشد، به کیفرِ آن در مالکیت صاحب مال مسروقه قرار میگرفت. بنابراین گفتند: (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) ما این چنین ستمکاران را سزا میدهیم. (76) (﴿فَبَدَأَ بِأَوۡعِيَتِهِمۡ قَبۡلَ وِعَآءِ أَخِيهِ﴾) پس تفتیش کننده پیش از خورجین برادرش، به بازرسی خورجینهای دیگران پرداخت؛ و این برای آن بود تا این شک از بین برود که او قصداً چنین کاری را کرده است. (﴿ثُمَّ﴾) سپس وقتی که در خورجینهایشان چیزی را نیافت، (﴿ٱسۡتَخۡرَجَهَا مِن وِعَآءِ أَخِيهِ﴾) پیمانه را در خورجین برادرش بیرون آورد. و نگفت:«آن را یافت، یا آن را برادرش دزدیده بود» تا حقیقت امر را مخدوش نکرده باشد. در این هنگام آنچه یوسف خواسته بود، مبنی براینکه برادرش پیش او بماند، تحقق یافت و برادرانش هم نفهمیدند. خداوند متعال میفرماید: (﴿كَذَٰلِكَ كِدۡنَا لِيُوسُفَ﴾) این چنین برای یوسف این را آسان کردیم تا بدین وسیله به امری که مذموم نبود دست یابد. (﴿مَا كَانَ لِيَأۡخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ ٱلۡمَلِكِ﴾) او در آئین پادشاه نمیتوانست برادرش را بگیرد؛ زیرا در آئین پادشاه، چنین نبود که سزای دزد، بازداشت نمودن او باشد، بلکه نزد آنان، دزدی سزای دیگری داشت. پس اگر قضاوت و داوری به آئین پادشاه برگردانده میشد، یوسف نمیتوانست برادرش را پیش خود نگاه دارد، اما داوری را به آنان سپرد تا آنچه را که خواسته است، محقق شود. خداوند متعال میفرماید: (﴿نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُ﴾) درجات هرکس را که بخواهیم، از طریق علم مفید و شناخت راههایی که آدمی را به مقاصد آن درجات میرساند، بالا میبریم، همانطور که مقام یوسف را بالا بردیم. (﴿وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ﴾) و برتر از هردانندهای، دانایی هست. پس بالاتر از هر عالم و دانایی، کسی هست که از او داناتر میباشد، تا به دانندۀ «غیب» و «شهادت» منتهی میشود. (77) هنگامی که برادران یوسف این جریان را دیدند، (﴿قَالُوٓاۡ إِن يَسۡرِقۡ﴾) گفتند: اگر او دزدی کند، بعید و جای تعجب نیست، (﴿فَقَدۡ سَرَقَ أَخٞ لَّهُۥ مِن قَبۡلُ﴾) چراکه برادرش هم پیش از او دزدی کرده است. و منظورشان یوسف بود، و میخواستند خودشان را تبرئه نماید و بگویند: این و برادرش دست به دزدی میزنند، و این دو از مادر ما نیستند. و این، توهین به آن دو بود. بنابراین یوسف ناراحتی حاصل از این تهمت را در درون خود پنهان کرد، (﴿فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفۡسِهِۦ وَلَمۡ يُبۡدِهَا لَهُمۡ﴾) و آن را برایشان آشکار نکرد؛ یعنی در مقابل، به آنها چیزی نگفت که ناراحت شوند و برایشان ناخوشایند باشد، بلکه خشم خود را فرو برد و مسئله را در دل خود پنهان کرد. (﴿قَالَ﴾) و یوسف با خودش گفت: (﴿أَنتُمۡ شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) شما مقام و مکانت بدتری دارید؛ چراکه ما را بهوسیلۀ چیزی مورد مذمت قرار دادید، که خود بر آن هستید و بدتر است از آنچه که ما بر آن قرار داریم. (﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا تَصِفُونَ﴾) و خداوند، به آنچه میکنید و در مورد ما میگویید و ما را به دزدی متهم میکنید، داناتر است، و میداند که ما از این تهمت مبرّا هستیم. سپس برادران یوسف از راه خواهش و تملق وارد شدند تا شاید پادشاه برادرشان را مرخص کرده و او را ببخشد. (78) (﴿قَالُواۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ إِنَّ لَهُۥٓ أَبٗا شَيۡخٗا كَبِيرٗا﴾) گفتند: ای عزیز! او پدر پیر و کهنسالی دارد، و طاقت جدایی پسرش را ندارد و این کار بر او دشوار میآید، (﴿فَخُذۡ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یکی از ما را به جای او بگیر که ما تو را از نیکوکاران میبینیم. پس با آزاد کردن برادرمان، بر ما و پدرمان احسان کن. (79) (﴿قَالَ﴾) یوسف گفت: (﴿مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأۡخُذَ إِلَّا مَن وَجَدۡنَا مَتَٰعَنَا عِندَهُۥٓ﴾) پناه به خدا که ما غیر از کسی که کالایمان را نزد او یافتهایم، نگاه داریم؛ یعنی اگر فرد بیگناهی را به جای کسی بگیریم که کالای خود را نزد او یافتهایم، ستم کردهایم. و نگفت:«کسی که دزدی کرده است»، همۀ اینها به خاطر پرهیز از دروغگویی بود. (﴿إِنَّآ إِذٗا﴾) ما در آن صورت؛ یعنی اگر نفری غیر از کسی که کالای خود را نزد او یافتهایم، بگیریم، (﴿لَّظَٰلِمُونَ﴾) از ستمکاران خواهیم بود، چون فرد بیگناهی را کیفر دادهایم.
4 Abdolmohammad Ayati
گفت: معاذالّله كه جز آن كس را كه كالاى خويش نزد او يافتهايم بگيريم. اگر چنين كنيم از ستمكاران خواهيم بود
5 Abolfazl Bahrampour
گفت: پناه بر خدا كه جز آن كس را كه كالاى خود را نزد وى يافتهايم بازداشت كنيم، زيرا در اين صورت حتما ستمكار خواهيم بود
6 Baha Oddin Khorramshahi
[یوسف] گفت پناه بر خدا که جز کسی را که کالایمان [جام] را در نزد او یافتهایم، بازداشت کنیم، که در این صورت ستمکار خواهیم بود
7 Hussain Ansarian
گفت: پناه بر خدا از اینکه بازداشت کنیم مگر کسی را که متاع خود را نزد وی یافته ایم، که در این صورت ستمکار خواهیم بود
8 Mahdi Elahi Ghomshei
یوسف گفت: معاذ اللّه که ما جز آن که متاع خود را نزد او یافتهایم دیگری را بگیریم، که اگر چنین کنیم بسیار مردم ستمکاری هستیم
9 Mohammad Kazem Moezzi
گفت پناه برم به خدا که بگیریم جز آن را که یافتیم کالای خویش را به نزدش که مائیم در آن هنگام از ستمگران
10 Mohammad Mahdi Fooladvand
گفت: «پناه به خدا، كه جز آن كس را كه كالاى خود را نزد وى يافتهايم بازداشت كنيم، زيرا در آن صورت قطعاً ستمكار خواهيم بود.»
11 Mohammad Sadeqi Tehrani
گفت: «پناه بر خدا که جز آن کس را که کالای خود را نزد وی یافتهایم برگیریم، زیرا در آن صورت بیامان ما ستمکارانیم.»
12 Mohsen Gharaati
[یوسف] گفت: «پناه بر خدا از این که شخص دیگرى را به جاى کسی که کالاى خود را نزد او یافتهایم، بازداشت کنیم، که در این صورت از ستمکاران خواهیم بود.»
13 Mostafa Khorramdel
گفت: پناه بر خدا که ما (این کار را بکنیم و) غیر از آن کس را بگیریم که کالای خود را نزد او یافتهایم. ما (اگر چنین کنیم) در آن صورت (بیگناه را به جای گناهکار گرفته و) از زمرهی ستمکاران خواهیم بود
14 Naser Makarem Shirazi
گفت: «پناه بر خدا که ما غیر از آن کس که متاع خود را نزد او یافتهایم بگیریم؛ در آن صورت، از ظالمان خواهیم بود!»
15 Sayyed Jalaloddin Mojtabavi
گفت: پناه بر خدا، كه جز آن كسى را بگيريم كه كالاى خويش نزد او يافتهايم، كه آنگاه- اگر چنين كنيم- از ستمكاران باشيم