و چون به همان گونه که پدرشان به آنها دستور داده بود، داخل شدند، ـ (این کار) نمیتوانست چیزی از (قضای) الله را از آنان دفع کند ــ جز حاجتی (و خواهشی) که در دل یعقوب بود که آن را برآورده کرد، و بیگمان او علمی داشت که ما به آموخته بودیم، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند.
English Sahih:
And when they entered from where their father had ordered them, it did not avail them against Allah at all except [it was] a need [i.e., concern] within the soul of Jacob, which he satisfied. And indeed, he was a possessor of knowledge because of what We had taught him, but most of the people do not know. (Yusuf [12] : 68)
1 Mokhtasar Farsi (Persian)
پس درحالیکه برادر تنی یوسف علیه السلام با آنها بود به راه افتادند، و وقتی همانگونه که پدرشان به آنها فرمان داده بود از درهای مختلف وارد شدند ورودشان از درهای مختلف ذرهای از آنچه که الله بر آنها مقدر کرده بود از آنها دفع نمیکرد، بلکه این کار فقط مهر یعقوب علیه السلام بر فرزندانش بود، که آن را آشکار کرد، و آنها را بر این کار سفارش نمود، درحالیکه میدانست حکمی جز حکم الله نیست، زیرا از ایمان به تقدیر و بهکار گیری اسباب که به او آموختیم آگاه بود، اما بیشتر مردم از این امر آگاه نیستند.
2 Islamhouse
و وقتی همان گونه که پدرشان به آنان دستور داده بود وارد شدند، [این شیوۀ ورود،] آنان را از [قضای] الله بازنداشت؛ ولی [هر چه بود،] خواسته قلبی یعقوب را برآورده کرد. او از [بركتِ] آنچه به او آموخته بودیم، داراى دانشى [فراوان] بود؛ ولى بیشتر مردم نمىدانند.
3 Tafsir as-Saadi
وَجَاء إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند، يوسف آنان را شناخت ولي آنها يوس را نشناختند. وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و هنگامي که ساز و برگشان را فراهم کرد، گفت:«برادر پدري خود را نزد من آوريد، مگر نمي بينيد که من پيمانه را به تمام و کمال مي دهم و من بهترين ميزبان هستم؟» فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاَ كَيْلَ لَكُمْ عِندِي وَلاَ تَقْرَبُونِ پس اگر او را نزد من نياوريد نزد من پيمانه اي نداريد و ديگر نزد من نياييد. قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ گفتند:«ما تلاش خواهيم کرد به هر وسيله ي ممکن او را نزد تو بياوريم و اين کار را خواهيم کرد» وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ و به غلامشان گفت:«قيمت کالايي را که پرداخته اند در ميان بارهايشان بگذاريد، شايد آنان چون به نزد خانواده شان باز روند بدان پي ببريد و بلکه بر گردند». فَلَمَّا رَجِعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ و هنگامي که به نزد پدرشان برگشتند، گفتند:«آذوقه و حبوبات را از ما دريغ داشته اند، پس برادرمان را با ما بفرست تا پيمانه بگيريم، و همانا ما نگهبان و حافظ او هستيم» قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ يعقوب گفت: «آيا من دربارة او به شما اطمينان كنم همانگونه كه دربارة برادرش (يوسف) قبلاً به شما اطمينان كردم؟ خداوند بهترين نگهبان و او مهربانترين مهربانان است». وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَـذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ و چون بارشان را باز كردند، ديدند كه كالايشان به آنان باز گردانده شده است. گفتند: «اي پدر! ما ديگر چه مي خواهيم؟ اين كالاي ماست كه به ما بازگردانده شده است و (مي رويم) براي خانوادة خود آذوقه بياوريم و از برادرمان مراقبت مي كنيم و يك بار شتر افزون خواهيم آورد به دست آوردن اين «بار» برايمان سهل و آسان است. قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا اينكه پيماني الهي به من بدهيد كه او را به من برمي گردانيد، مگر اينكه گرفتار آييد (و قدرت از شما سلب شود)، سپس وقتي آنان با او پيمان بستند، گفت:«خداوند بر آنچه مي گوييم آگاه است». وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ و گفت:«اي پسران من! از يك در داخل نشويد، بلكه از درهاي گوناگون وارد شويد، و نمي توانم چيزي را كه خداوند مقرر كرده است از شما دور كنم، فرمانروايي و حكم از آن خداست، بر او توكل كرده ام و توكل كنندگان بايد بر او توكل نمايند». وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغْنِي عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ و هنگامي كه به روشي كه پدرشان به آنان دستور داده بود وارد شوند، چنين ورودي نمي توانست آنان را از آنچه خداوند خواسته بود بدور بدارد، ولي آنچه را كه در دل يعقوب بود برآورده كرد، بي گمان يعقوب به خاطر اينكه ما به آموخته بوديم، داراي دانش بزرگي بود. اما بسياري از مردم نمي دانند. (58) هنگامی که یوسف ـ علیه السلام ـ خزانهدار محصولات زمین شد، به بهترین شیوه به تدبیر امور آن پرداخت؛ و در تمام زمینهای زراعی مصر در سالهای پربرکت، کشاورزی بزرگی را به راه انداخت؛ و خوراکیهای زیادی را انبار کرد، و کاملاً آن را حفظ نمود. و هنگامی که سالهای خشک فرا رسیدند، قحطی به هر طرف سرایت کرد تا اینکه به فلسطین رسید که یعقوب، و فرزندانش در آن اقامت داشتند. و یعقوب فرزندانش را برای تهیۀ آذوقه و مخارج خانواده به مصر فرستاد، (﴿وَجَآءَ إِخۡوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَعَرَفَهُمۡ وَهُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴾) و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند. یوسف آنان را شناخت ولی برادرانش او را نشناختند. (59) (﴿وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمۡ﴾) و هنگامی که ساز و برگشان را فراهم دید، به آنها پیمانه داد، همانطور که به دیگران پیمانه داد. و از تدبیر و روش خوب او این بود که به هیچ کس بیش از یک بارِ شتر پیمانه نمیداد. یوسف آنان را از حالتشان پرسید، و آنها به او خبر دادند که برادری دیگر دارند که نزد پدرشان است، و او بنیامین نام دارد. (﴿قَالَ ٱئۡتُونِي بِأَخٖ لَّكُم مِّنۡ أَبِيكُمۡ﴾) یوسف به آنان گفت: آن برادر پدری خود را نزد من بیاورید. سپس آنها را بر آوردن برادرشان تشویق نمود و گفت: (﴿أَلَا تَرَوۡنَ أَنِّيٓ أُوفِي ٱلۡكَيۡلَ وَأَنَا۠ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) مگر نمیبینید که من پیمانه را به تمام و کمال میدهم، ومن بهترین میزبانم؟ (60) سپس آنها را ترساند که اگر اورا نیاورید، (﴿فَلَا كَيۡلَ لَكُمۡ عِندِي وَلَا تَقۡرَبُونِ﴾) نزد من هیچ پیمانهای ندارید، و به شما چیزی نمیدهم، و دیگر پیش من نیایید؛ و این به خاطر آن بود که او میدانست آنها مجبورند به نزد وی بیایند، و این موضوع، آنان را وادار میسازد تا او را با خود بیاورند. (61) (﴿قَالُواۡ سَنُرَٰوِدُ عَنۡهُ أَبَاهُ﴾) گفتند: ما با پدرش راجع به او با لطایف حیل گفتگو میکنیم. این دلالت مینماید که یعقوب ـ علیه السلام ـ دل باخته و شیفتۀ فرزندش بود، و طاقت دوریاش را نداشت؛ چرا که بعد از گم شدنِ یوسف، مایۀ دلگرمی و دلجویی یعقوب بود. بنابراین فرستادن او همراه برادران، نیاز به اندیشه داشت. (﴿وَإِنَّا لَفَٰعِلُونَ﴾) و آنچه را که به ما فرمان دادهای، خواهیم کرد. (62) (﴿وَقَالَ لِفِتۡيَٰنِهِ﴾) و یوسف به خدمتگزاران خود گفت: (﴿ٱجۡعَلُواۡ بِضَٰعَتَهُمۡ﴾) پول و کالای آنها را که با آن آذوقه خریدند، (﴿فِي رِحَالِهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَعۡرِفُونَهَآ﴾) در میان بارهایشان بگذارید، شاید آنان چون به نزد خانوادههایشان باز روند، بدان پی ببرند، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) بدان امید که به سوی ما باز آیند. البته بر یوسف گران نیامده بود که در مقابل آذوقهای که به آنان داده بود، هیچ کالا و پولی از برادرانش نگرفته بود. و ظاهراً میخواست آنها را ترغیب کند که دوباره به آنان احسان کند، و در حد کفاف به آنان آذوقه بدهد. سپس طوری پول و کالاهایشان را به آنان بازگرداند که خود احساس نکنند و ندانند که یوسف در آینده چه برنامهای برای آنان دارد؛ زیرا احسان و نیکی، انسان را وادار مینماید تا نیکی دیگران را کاملاً جبران نماید. (63) (﴿فَلَمَّا رَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَبِيهِمۡ قَالُواۡ يَٰٓأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا ٱلۡكَيۡلُ﴾) و هنگامی که به نزد پدرشان برگشتند، گفتند: پدرجان! پیمانه [و آذوقه] را از ما دریغ داشتهاند؛ و اگر برادرمان را با ما نفرستی، به ما آذوقه نخواهند داد، (﴿فَأَرۡسِلۡ مَعَنَآ أَخَانَا نَكۡتَلۡ﴾) پس برادرمان را با ما بفرست تا سبب گرفتن پیمانه برای ما باشد. سپس خود را به محافظت از او پایبند نموده و گفتند: (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾) و همانا او را در مقابل سختیها محافظت میکنیم. (64) (﴿قَالَ﴾) یعقوب ـ علیه السلام ـ به آنان گفت: (﴿ هَلۡ ءَامَنُكُمۡ عَلَيۡهِ إِلَّا كَمَآ أَمِنتُكُمۡ عَلَىٰٓ أَخِيهِ مِن قَبۡلُ﴾) آیا من دربارۀ او به شما اطمینان کنم، همانگونه که در مورد برادرش یوسف قبلاً به شما اطمینان کردم؟! یعنی قبلاً نیز شما تأکید کردید که به محافظت و مراقبت از یوسف خواهید پرداخت، با وجود این، به عهد و پیمان مؤکدی که داده بودید، وفا نکردید. پس من به عهد شما اعتماد نمیکنم، بلکه به خدا توکل مینمایم. (﴿فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗاۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾) خداوند بهترین نگهبان و مهربانترین مهربانان است؛ یعنی خداوند حالت مرا میداند، و امیدوارم که به من رحم نماید، و او را حفاظت کند و به من باز گرداند. از این گفتار چنین به نظر میآید که حضرت یعقوب در رابطه با فرستادن بنیامین با پسرانش نرمی نشان داد. (65) سپس آنان (﴿وَلَمَّا فَتَحُواۡ مَتَٰعَهُمۡ وَجَدُواۡ بِضَٰعَتَهُمۡ رُدَّتۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) وقتی بارشان را باز کردند، دیدند که کالایشان به آنان باز گردانده شده است، و آنها دانستند که یوسف قصداً آن را به آنان برگردانده، و خواسته است در ملکیت آنان باقی بماند. (﴿قَالُواۡ﴾) و برای اینکه پدرشان را تشویق نمایند تا برادرشان را همراه آنان بفرستد، گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَا مَا نَبۡغِي﴾) ای پدر ما! بعد از این بزرگداشت نیکو که پیمانه را به طور کامل به ما داده است، و کالای ما را که در عوض خرید آذوقه دادهایم به ما برگردانده است، دیگر چه میخواهیم؟ و این کار او، بیانگر خلوص فراوانی است که نسبت به ما دارد. (﴿هَٰذِهِۦ بِضَٰعَتُنَا رُدَّتۡ إِلَيۡنَاۖ وَنَمِيرُ أَهۡلَنَا﴾) این کالای ماست که به ما بازگردانده شده است؛ اگر برادرمان را با خود ببریم، سهمیۀ یک نفر دیگر را به ما میدهد، و ما برای خانواده آذوقه میآوریم که آنها به شدت به مخارج و آذوقه نیاز دارند. (﴿وَنَحۡفَظُ أَخَانَا وَنَزۡدَادُ كَيۡلَ بَعِيرٖ﴾) و از برادرمان مراقبت میکنیم، و با فرستادن وی با ما، یک بار شتر افزون خواهیم آورد؛ چراکه او به هر یک نفر، بار یک شتر میدهد (﴿ذَٰلِكَ كَيۡلٞ يَسِيرٞ﴾) و به دست آوردن این بارِ آذوقه، سهل و آسان است و از این کار ضرری متوجه شما نمیشود؛ چون رفتن و بازگشتن، مدت زیادی را نمیبرد، و مصلحت این کار هم روشن است. (66) (﴿قَالَ﴾) یعقوب به آنان گفت: (﴿لَنۡ أُرۡسِلَهُۥ مَعَكُمۡ حَتَّىٰ تُؤۡتُونِ مَوۡثِقٗا مِّنَ ٱللَّهِ﴾) من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد، مگر اینکه پیمان سختی بدهید و به خدا سوگند بخورید که، (﴿لَتَأۡتُنَّنِي بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يُحَاطَ بِكُمۡ﴾) او را به من بر میگردانید، مگر اینکه چیزی بر سر شما بیاید که توان رویارویی با آن را نداشته، و نتوانید آن را از خود دور سازید. (﴿فَلَمَّآ ءَاتَوۡهُ مَوۡثِقَهُمۡ﴾) و هنگامی که با او، بر آنچه که گفته و خواسته بود، پیمان بستند، (﴿قَالَ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٞ﴾) گفت: خداوند بر آنچه میگوییم، آگاه است؛ یعنی شهادت و گواهی خدا و حفاظت و کفالت او، برای ما کافی است. (67) سپس وقتی بنیامین را با آنها فرستاد، آنان را سفارش کرد که وقتی به مصر وارد شدند، (﴿لَا تَدۡخُلُواۡ مِنۢ بَابٖ وَٰحِدٖ وَٱدۡخُلُواۡ مِنۡ أَبۡوَٰبٖ مُّتَفَرِّقَةٖ﴾) از یک در داخل شهر نشوند، بلکه از درهای گوناگون وارد شوند، و این بدان خاطر بود که یعقوب ترسید چشم بد بخورند؛ زیرا آنها زیاد بودند و منظر و سیمای خوبی داشتند، آنها فرزندان یک نفر بودند و همین امکان چشم خوردن آنان را فراهم میکرد. (﴿وَمَآ أُغۡنِي عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍ﴾) و نمیتوانم چیزی را که خداوند مقرر کرده است، از شما دور کنم؛ زیرا آنچه برای شما مقدر شده است، حتماً باید پیش بیاید. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فیصله دادنِ امور از آن اوست؛ و فرمان، فرمان اوست. پس آنچه که او مقدر نموده و به آن حکم کرده است، حتماً به وقوع خواهد پیوست. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) بر خدا توکل نمودهام، نه بر سبب و راهی که شما را بدان سفارش نمودم، (﴿وَعَلَيۡهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ﴾) و توکل کنندگان باید بر او توکل نمایند؛ زیرا با توکل، همۀ خواستهها حاصل میشود، و هر امر ناگواری دور میگردد. (68) (﴿وَلَمَّا دَخَلُواۡ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَهُمۡ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغۡنِي عَنۡهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍ إِلَّا حَاجَةٗ فِي نَفۡسِ يَعۡقُوبَ قَضَىٰهَا﴾) و هنگامی که رفتند، از آنجا که پدرشان به آنان دستور داده بود وارد شدند. این کار، آنان را از آنچه خداوند خواسته بود، نمیتوانست به دور بدارد، ولی آنچه را که در دلِ یعقوب بود، برآورده کرد؛ و آن، انگیزۀ مهربانی و محبت نسبت به فرزندان بود؛ و با این کار، آرامش خاطرش حاصل شد. و این ناشی از کمبود علم او نبود، زیرا یعقوب از پیامبران بزرگوار و علمای ربانی بود. بنابراین خداوند در مورد او فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَذُو عِلۡمٖ﴾) و او دارای دانشی بزرگ بود، (﴿لِّمَا عَلَّمۡنَٰهُ﴾) به خاطر اینکه ما به او آموخته بودیم و با قدرت و توانایی خودش آن را یاد نگرفته بود، بلکه به فضل خدا و به تعلیم الهی از آن دانش برخوردار شده بود.(﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) اما بیشتر مردم، سرانجام کارها را نمیدانند. همچنین اهل علم نیز بخش زیادی از علوم و احکام و لوازمات آن بر آنان پوشیده و مخفی میماند.
4 Abdolmohammad Ayati
چون از جايى كه پدر فرمان داده بود داخل شدند، اين كار در برابر اراده خدا سودشان نبخشيد. تنها نيازى در ضمير يعقوب بود كه آن را آشكار ساخت، زيرا او را علمى بود كه خود به او آموخته بوديم ولى بيشتر مردم نمىدانند
5 Abolfazl Bahrampour
و چون از آن جا كه پدرشان دستور داده بود وارد شدند، [اين ترفند] هيچ حادثه الهى را نمىتوانست از آنها دور سازد، جز اين كه نيازى در روح يعقوب را برآورده كرد [و خشنودش نمود]، و او با تعاليم ما بسيار دانا بود، ولى اكثر مردم نمىدانند
6 Baha Oddin Khorramshahi
و چون به همان گونه که پدرشان به ایشان دستور داده بود، وارد شدند، [این شیوه ورود] ایشان را از قضای الهی باز نداشت، ولی [هر چه بود] نیاز روحی یعقوب بود که بدینسان برآورده کرد، و او با آنچه به او آموخته بودیم، دانشور بود، ولی بیشترینه مردم نمیدانند
7 Hussain Ansarian
هنگامی که فرزندان یعقوب از آنجایی که پدرشان دستور داده بود، وارد شدند، تدبیر یعقوب نمی توانست هیچ حادثه ای را که از سوی خدا رقم خورده بود، از آنان برطرف کند جز خواسته ای که در دل یعقوب بود [که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند] که خدا آن را به انجام رساند، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم از دانشی [ویژه] برخوردار بود ولی بیشتر مردم [که فقط چشمی ظاهربین دارند، این حقایق را] نمی دانند
8 Mahdi Elahi Ghomshei
چون آنها به ملک مصر به طریقی که پدر دستور داده بود وارد شدند البته این کار هیچ سودی برایشان در برابر (قضا و قدر) خدا نداشت جز آنکه در دل یعقوب غرضی بود که (از چشم بد گزندی نبینند) ادا نمود، و او بسیار دانشمند بود، زیرا ما او را (به وحی خود) علم آموختیم و لیکن اکثر مردم نمیدانند
9 Mohammad Kazem Moezzi
و هنگامی که درآمدند بدانسان که فرمود ایشان را پدرشان نبود که بینیاز کند از ایشان از خدا چیزی مگر خواستهای را در دل یعقوب که برآوردش و همانا او است دانشمندی بدانچه بیاموختیمش و لیکن بیشتر مردم نمیدانند
10 Mohammad Mahdi Fooladvand
و چون همان گونه كه پدرانشان به آنان فرمان داده بود وارد شدند، [اين كار] چيزى را در برابر خدا از آنان برطرف نمىكرد جز اينكه يعقوب نيازى را كه در دلش بود، برآورد و بىگمان، او از [بركت] آنچه بدو آموخته بوديم داراى دانشى [فراوان] بود، ولى بيشتر مردم نمىدانند
11 Mohammad Sadeqi Tehrani
و چون - همانگونه که پدرشان به آنان امر کرده بود - وارد شدند (این کار) چیزی را در برابر خدا از آنان بینیاز نکرده بود؛ جز اینکه یعقوب نیازی را که در دلش بود، بر آورد. و بیگمان، او به آنچه بدو آموخته بودیم بهراستی دارای دانشی (فراوان) بود؛ ولی بیشتر مردمان نمیدانند
12 Mohsen Gharaati
و چون بدانسان که پدرشان به آنها دستور داده بود، وارد [مصر] شدند، این کار در برابر ارادهی خداوند هیچ سودشان نبخشید، جز آن که خواستهای که در دل یعقوب بود، برآورده شد [و خاطرش آرام گرفت]. و البته او از دانشى برخوردار بود که ما به او آموخته بودیم، ولى بیشتر مردم نمىدانند
13 Mostafa Khorramdel
(سفارش پدر را پذیرفتند) و هنگامی که از همان طریق و به همان شیوه (به مصر) وارد شدند که پدرشان بدیشان دستور داده بود، چنین ورودی آنان را از آنچه خدا خواسته بود به دور نداشت و (حذَر با قدَر برنیامد و در مصر به دزدی متّهم شدند و برادرشان بنیامین به گروگان گرفته شد و غمها و اندوهها یکی پس از دیگری ایشان را در برگرفت) ولیکن حاجتی را برآورده کرد که در اندرون یعقوب بود (و آن پیدا شدن یوسف و شناسائی او توسّط بنیامین و سرانجام بهم رسیدن پدر و پسر بعد از مدّتها فراق و هجران بود). بیگمان یعقوب (در پرتو وحی) آگاه از چیزهائی بود که ما بدو آموخته بودیم. (از جمله میدانست که یوسف زنده است و عاقبت خواب او تحقّق پیدا میکند) امّا بسیاری از مردم نمیدانند (که یعقوب چنین آگاهی و اطّلاعی در پرتو وحی داشته است)
14 Naser Makarem Shirazi
و هنگامی که از همان طریق که پدر به آنها دستور داده بود وارد شدند، این کار هیچ حادثه حتمی الهی را نمیتوانست از آنها دور سازد، جز حاجتی در دل یعقوب (که از این طریق) انجام شد (و خاطرش آرام گرفت)؛ و او به خاطر تعلیمی که ما به او دادیم، علم فراوانی داشت؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند
15 Sayyed Jalaloddin Mojtabavi
و چون از همانجا كه پدرشان فرموده بود درون شدند، آنان را در برابر [قضا و قدر] خدا هيچ سودى نداشت مگر آرزو و نيازى كه در دل يعقوب بود و آن را آشكار كرد- بگفت و دل از آن بپرداخت- و همانا وى خداوند دانش بود- مىدانست كه گريز نتواند كسى را از قضا و قدر برهاند- از آن رو كه ما به او آموخته بوديم ولى بيشتر مردم نمىدانند