(یعقوب) گفت: «(حقیقت چنین نیست) بلکه (هوای) نفس شما، کاری (ناشایست) را برای شما آراسته است؛ پس (کار من) صبر جمیل است، امید است الله همۀ آنها را به من باز گرداند، بیگمان او دانای حکیم است».
English Sahih:
[Jacob] said, "Rather, your souls have enticed you to something, so patience is most fitting. Perhaps Allah will bring them to me all together. Indeed, it is He who is the Knowing, the Wise." (Yusuf [12] : 83)
1 Mokhtasar Farsi (Persian)
پدرشان به آنها گفت: امر آنگونه که شما بیان میکنید که او دزدی کرده نیست، بلکه نفسهایتان برایتان آراسته است که به او مکر بزنید همانگونه که پیش از این به برادرش یوسف مکر زدید، پس صبر من صبری نیکوست، و در آن شکایتی جز بهسوی الله نیست، امید است که الله همگی آنها را بهسوی من بازگرداند: یوسف و برادر تنیاش، و برادر بزرگ آن دو، بهراستیکه او سبحانه از حال من آگاه است، و در تدبیر خویش برای کارم بسیار داناست.
2 Islamhouse
[یعقوب] گفت: «[چنین نیست؛] بلکه [هوای] نفس شما کاری [ناشایست] را برایتان آراسته است؛ پس [چارۀ کار،] صبرى نیكوست. امید است که الله همۀ آنان را به من برساند. بیتردید، او دانای حکیم است».
3 Tafsir as-Saadi
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ و هنگامي كه از او نااميد شدند به كناري رفتند و با يكديگر به خلوت نشستند بزرگ آنان گفت: «آيا ندانسته ايد كه پدرتان از شما پيمان الهي گرفته است و پيش از اين دربارةيوسف كوتاهي كرده ايد؟ من هرگز از اين سرزمين حركت نمي كنم مگر اينكه پدرم به من اجازه دهد، يا خداوند در حق من داوري كند و او بهترين داوران است. ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ به سوي پدرتان برگرديد و بگوييد:«پدر جان! پسرت دزدي كرده است، و گواهي نداديم جز به آنچه دانستيم و ما از غيب خبر نداشتيم». وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ و از اهل شهري كه در آن بوديم و از كارواني كه با آنان برگشتيم بپرس، همانا ما از راستگويان هستيم». قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ گفت:«نفس شما كار زشتي را برايتان آراسته، و پيشة من صبر نيك است، اميد است كه خداوند همة آنان را به من باز گرداند، بي گمان او دانايي حكيم است». (80) هنگامیکه برادران یوسف ناامید شدند که برادرشان را مرخص کند، (﴿خَلَصُواۡ نَجِيّٗا﴾) در گوشهای با هم جمع شدند و در حالی که کسی غیر از خودشان با آنان نبود، با یکدیگر به مشاوره پرداختند. (﴿قَالَ كَبِيرُهُمۡ أَلَمۡ تَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ أَبَاكُمۡ قَدۡ أَخَذَ عَلَيۡكُم مَّوۡثِقٗا مِّنَ ٱللَّهِ﴾) [برادر] بزرگ آنان گفت: آیا ندانستهاید که پدرتان برای محافظت و مراقبت [از بنیامین] از شما پیمان گرفته است که وی را با خود بیاورید مگر اینکه گرفتار شوید؟ (﴿وَمِن قَبۡلُ مَا فَرَّطتُمۡ فِي يُوسُفَ﴾) و پیش از این دربارۀ یوسف کوتاهی کردهاید؟ پس شما دو کار کردهاید؛ یکی اینکه در گذشته دربارۀ یوسف کوتاهی نمودید، و اینک برادرش را با خود به پیش پدر نمیبرید، و من نمیتوانم با پدرم روبهرو شوم. (﴿فَلَنۡ أَبۡرَحَ ٱلۡأَرۡضَ حَتَّىٰ يَأۡذَنَ لِيٓ أَبِيٓ أَوۡ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ لِيۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس من از این سرزمین حرکت نمیکنم؛ یعنی در آن اقامت میگزینم و برای همیشه در آن خواهم ماند، مگر اینکه پدرم به من اجازه بدهد، یا خداوند در حق من داوری کند؛ یعنی آمدن را برای من، به صورت تنهایی یا همراه با برادرم مقدر نماید، و او بهترین داوران است. (81) سپس آنان را به سخنانی سفارش کرد که به پدرشان بگویند، پس گفت: (﴿ٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَبِيكُمۡ فَقُولُواۡ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبۡنَكَ سَرَقَ﴾) به سوی پدرتان برگردید و بگویید: پدر جان! پسرت دزدی کرده است، و بر اثر آن بازداشت شده است، و ما نتوانستیم او را همراه خود پیش تو بیاوریم، هرچند که در این مورد خیلی کوشش کردیم. حال آنکه چیزی را مشاهده نکردیم که آن را ندانیم، و ما چیزی را برایت بازگو میکنیم که با چشمان خود دیدیم؛ زیرا پیمانه را از بار او بیرون آوردند. (﴿وَمَا كُنَّا لِلۡغَيۡبِ حَٰفِظِينَ﴾) و ما از غیب خبر نداشتیم؛ یعنی اگر غیب را میدانستیم، هرگز سعی نمیکردیم او را با خود ببریم، و به تو عهد و پیمان نمیبستیم، و فکر نمیکردیم که کار به اینجا برسد. (82) (﴿وَسَۡٔلِ ٱلۡقَرۡيَةَ ٱلَّتِي كُنَّا فِيهَا وَٱلۡعِيرَ ٱلَّتِيٓ أَقۡبَلۡنَا فِيهَا﴾) و اگر تو در صحت سخن ما شک داری، از مردمان شهری که در آن بودیم و از کاروانی که با آن برگشتهایم، بپرس؛ چرا که آنها، از آنچه که تو را خبر کردیم، آگاه هستند. (﴿وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ﴾) و ما از راستگویانیم، و دروغ نگفته و چیزی را جا به جا نکردهایم، بلکه واقعیت همین است که پیش آمده است. (83) هنگامی که به سوی پدرشان برگشتند و او را از این خبر آگاه کردند، اندوه وی بیشتر شد و ناراحتیاش چندین برابر گشت، و آنان را در این قضیه نیز متهم کرد، همانطور که در قضیۀ اول آنها را متهم نمود. و گفت: (﴿ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٌ﴾) بلکه نفس شما، کار زشتی را برایتان آراسته، و پیشۀ من صبر نیک است؛ یعنی در این کار، به صبر نیک پناه میبرم، صبری که ناراحتی و فریاد و شکایترا دربر ندارد. سپس ابراز امیدواری کرد که گره کار باز شود و مشکلات حل گردد و گفت: (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَنِي بِهِمۡ جَمِيعًا﴾) امید است که خداوند همۀ آنان را به من بازگرداند؛ یعنی امیدوارم که خداوند، یوسف و بنیامین و برادر بزرگترشان را که در مصر اقامت گزیده است، به نزد من بیاورد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان او داناست، و نیاز شدید مرا به منت و کرم خود میداند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) حکیم است و برای هر چیزی، بر حسب حکمت ربانی خویش، اندازه و پایانی قرار داده است.
4 Abdolmohammad Ayati
گفت: نه، نفس شما كارى را در نظرتان بياراست و مرا صبر جميل بهتر است. شايد خدا همه را به من بازگرداند كه او دانا و حكيم است
5 Abolfazl Bahrampour
گفت: [چنين نيست] بلكه نفس شما كارى را براى شما آراسته است. صبرى جميل [لازم است] اميد كه خداوند همه آنها را سوى من باز آورد، كه او داناى حكيم است
6 Baha Oddin Khorramshahi
[یعقوب] گفت باز نفس امارهتان به دست شما کار داد، پس [چاره من] صبری نیکوست، چه بسا خداوند همه آنان را برای من باز آورد، که او دانای فرزانه است
7 Hussain Ansarian
[برادران پس از بازگشت به کنعان، ماجرا را برای پدر بیان کردند، یعقوب] گفت: [نه چنین است که می گویید] بلکه نفوس شما کاری [زشت] را در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] پس من بدون جزع و بیتابی شکیبایی می ورزم، امید است خدا همه آنان را پیش من آرد؛ زیرا او بی تردید، دانا و حکیم است
8 Mahdi Elahi Ghomshei
(آنها نزد پدر آمده و قضیه را اظهار داشتند) یعقوب گفت (این قضیه هم مانند یوسف و گرگ حقیقت ندارد) بلکه چیزی از اوهام عالم نفس بر شما جلوه نموده، پس من باز هم راه صبر نیکو پیش گیرم، که امید است خدا همه ایشان را به من باز رساند، که او خدایی دانا و درستکار است
9 Mohammad Kazem Moezzi
گفت بلکه آراست برای شما دلهای شما امری را پس شکیبائی نکو است امید است خدا بیاوردم به هر دو با هم که او است دانای حکیم
10 Mohammad Mahdi Fooladvand
[يعقوب] گفت: «[چنين نيست،] بلكه نفس شما امرى [نادرست] را براى شما آراسته است. پس [صبر من] صبرى نيكوست. اميد كه خدا همه آنان را به سوى من [باز] آورد، كه او داناى حكيم است.»
11 Mohammad Sadeqi Tehrani
(یعقوب) گفت: « (چنین نیست!) بلکه نفسهای (امارهی) شما کاری (نادرست) را برایتان آراسته است. پس صبری زیبا و دلربا (باید). امید که خدا همهی آنان را سوی من (باز) آورد، که او، (هم)او بس دانای حکیم است.»
12 Mohsen Gharaati
[یعقوب] گفت: «[چنین نیست که بنیامین دزدی کرده باشد،] بلکه نفس شما کارى [زشت] را براى شما آراسته است. پس صبرى نیکو [پیش میگیرم]. امید است که خداوند همه [برادران] را با هم نزد من آوَرَد، چرا که او آگاه و حکیم است.»
13 Mostafa Khorramdel
(بقیّهی برادران به کنعان برگشتند و پدرشان را از ماجرا باخبر کردند و او) گفت: بلکه نفس (امّاره) کار زشتی را در نظرتان آراسته است (و شما را دچار آن کرده است. این کار شما، و امّا کار من،) صبر جمیل است، (صبری که جزع و فزع، زیبائی آن را نیالاید، و ناشکری و ناسپاسی، اجر آن را نزداید و به گناه تبدیل ننماید). امید است که خداوند همهی آنان را به من باز گرداند. بیگمان او کاملاً آگاه (از حال من و حال ایشان بوده و) دارای حکمت بالغه است (و کارهایش از روی حساب و فلسفه است)
14 Naser Makarem Shirazi
(یعقوب) گفت: «(هوای) نفس شما، مسأله را چنین در نظرتان آراسته است! من صبر میکنم، صبری زیبا (و خالی از کفران)! امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند؛ چرا که او دانا و حکیم است
15 Sayyed Jalaloddin Mojtabavi
[يعقوب] گفت: بلكه نفس شما كارى را برايتان بياراسته، پس [به هر حال مرا] شكيبايى نيكوست، اميد است كه خداوند همه آنها را با هم به من رساند، كه اوست داناى با حكمت